و از حرفهایتان
وقتی که چشمهایتان را می بندید
و لیز می خورید روی لبه ی نرده های شب
که رنگ می پرد از خاکستر ته سیگار
و رنگ می پرد از چشم و چاله ی من
آقا
شما خاطرتان نیست
وقتی کودکانه ی من جر خورد
در پیاده روهای پاپتی وپس لرزه های شب
که تنهایی مرا عرق می کرد
و لواشک می فروخت ،واشکها میریخت
و پا پس می کشید دستهای من
از دستهای من که به شاخ درختهای توت خیابان نمی رسید
آقا
کودکانه رنج مرا به شعر می خوانید
و اسم من که سرخ می شود جداره اش روی دندانه های تیز
وشرم
وشرم
وشرم فاحشگی
از کناره اش می ریخت
من این لودگی مسخره را
وقتی که حواسم به شما نیست
سوت میزنم
وسیگار که کلیشه است این روزها
اما بگویم آقا
این کلیشه مرا خوب می کند
با این همه این چشمهای شما که میزند از پنجره تان بیرون
و حبس می کند مرا
به تعداد بیستو چهار ساعت یک روز
و اما صدای شما
آقا
صدای آژیرهای شما...
دلم واسه قدیمی های وبلاگ نویس تنگ شده...

یک روز وقتی حسابی پر و خالی شدی یک آن سر پیچ میبینی که لخت شده ای فکر می کنی کی بود؟ لباسهایت را روی کدام شاخه ی دیروز جا گذاشته ای؟ برمی گردی که لااقل سایه ات را برداری میبینی زیر پای رهگذران هی به خودش تف می کند ،تف می کنی !
پ.ن:شیراز ابر نداشت باران نداشت دلم برای خانه ام ابری است!






آتش بزن سایه ی خموده ی شب را
بر پیکر کبود خیابان
با حلقه های دود
و رنج خاکستر....
من راه می روم!
این سالیان چرک
این چرکیان درد
این دردهای پوچ
این پوچ های شهر!
هل داده شب مرا به صدایی وقیح و دور
وکبریت سر به تو
انگار که چارسوی زمین بی نشانه است!
من راه می روم!
آتش بزن که لب بر لب آتش نهاده ام
پا بر میان شب
بر بستر غبار
شعرم نمی دهی؟
من راه می روم!
تهوع دارم چیزی درونم ناله می کندو زار میزند.فرار می کنم بی قرار٬ شاید کسی آرامش کند٬می دانم راهی برای میراندنش نیست.لرزش دستهایم دیوانه ام کرده سیگاری را آتش میزنم٬آخ می سوزم ...می سوزم...می سوزم... .به رختخواب می روم شاید باید بخوابم ٬زوزه می کشد مثل سگ!می جوشد پا می شوم در را به زور باز می کنم نفسم بند آمده می لرزم.می لرزم...سوختم ...آب سرد... .به خودم می گویم بفهمند یعنی روی تخت تیمارستانی٬می شوی معضل!لغو خوابگاه!خودم را جمع و جور می کنم.می آیم می نویسم.
من امشب روی بلندترینتان می رقصم
با مردی با موهای بلند!

که نیامده مرده بود!
پ.ن:کیفم گرفته بنویسم پشت هم!
خرد بر مدار گره می گردد
تو بگرد
این کانون سودا زده
تو را هم فرسوده خواهد کرد!

