تبليغاتX
دل پیچه

دل پیچه

همکاری حروف سربی اندیشه ی حقیر را نجات نخواهد داد

قانون را سرپا نگه می دارند

جهان را وارونه !

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:43  توسط آرزو  | 

گاهی آدمها به طور ناغافلی دچار حملات مسخره ی آنی می شن٬فرض کنید در تمام روز به خودتون فشار میارید که هیچ به روی خودتون هیچ نیارید٬سعی می کنید از هرچی گهه فاصله بگیرید و وارد هیچ گه دانی ای نشید یا اینکه پس از ریدمال شدنتون گوشه ای بشینید هوای تمیزی به اینور و آنورتون بدید و منتظر بمونید که اتفاقا نظری ماورای جادویی بهتون افکنانده بشه .اینجوریه که کل روزو هی درحال جفتک زدنو جاخالی دادن هستید.اما نهایت امر اینه که از هر کرانه تیری که نشونت می گیره یا اتفاقی سر راهشی بالخره بایستی یکیش بهت بخوره و این احتمالا از اون قضایای بایستنی و صد در صد انسانیه که البته شکرنمک زندگی هم میتونه باشه.درهر حال شما با این نشانه روی آنی و ناغافل از درون پوستتون به اطراف فوران می کنید وغرشهایی جیغ نمایانه والبته عجیب و غریب هم شمارو کمک می رسونه٬خب شما تخلیه شدید و می تونید خودتونو برای روز بعد اماده کنید.

پ.ن:در گه دانی ام.

پ.ن: گه مالی ام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:41  توسط آرزو  | 

درسته که کلت داغونه٬ درسته که اوضات روبراه نیست٬ درسته که نمی دونی از کجات داری نفس می کشی ٬درسته که کمی فکر می کنی ٬درسته که عمرتو تو چاردیواری کلاسا ی تخمی جا میزاری٬ درسته که مجبوری مراعات همه ی پاپتیا رو بکنی ٬درسته که هیچی اونجوری نمیشه که تو تخیلش می کردی ٬درسته که دچار نظارت مضاعفی ٬درسته که تو جلدت داری زنگ میزنی٬

اما گزیری نیست از اینکه بهت  هی گل گاو زبون بدنو هی امید داشته باشی و هی راه های بی جواب گذشته رو تکرار کنی

پ.ن:کنکوری هستیم انگار!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 11:54  توسط آرزو  | 

در انجماد خودش می پیچید

وتمام حقه های زیستن را با خود مرور می کرد

تنها چرخه ای بی هدف

که خودش را در خود دور می زد

و آفرینش را در سراشیبی اندام دست نیافتنی اش به دار می آویخت!

 پا نوشـــــــــــــــــــــــــــــت: 

       *  یه چیزیم جایی افتاده،به همه ی مسیرها مشکوکم.

      *اجزای ولو شدمو می کشم تو خودم یه چیزی میشم ناهماهنگ و بی قواره!

    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 1:33  توسط آرزو  | 

سالگرد پس افتادنم گرامی

لطفا دقایقی سکوت!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 11:28  توسط آرزو 

وقتی همه چیز الزام آور ه!

وقتی که گفتن "وقتی"ها هم الزام آور ه!

وقتی که زدن حرفهای تکراری الزام آور ه!

وقتی تظاهر به نفهمیدن الزام آور ه!

وقتی مجرم بودن الزام آور ه!

وقتی تمکین و سکوت الزام آور ه!

مفاهیمتو میتونی توی مستراح بکار بگیری!

 

 

 

 

                    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 12:25  توسط آرزو  | 

بیاو شب مرا تا مشت بچپان!

سپیده دمم را خطوط طلایی میزان می کنند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 14:41  توسط آرزو  | 

کسی اجزای مرا کنکاش کرد

شکافتم

این وارفتگی جریان افقم را می پژمرد!

رضایتی نیست

ملالت است

از دستهایی که غرور را به میان آواهای برنیامده ام می چپاند

که نخوانم

     نخوانم

     نخوانم...

 خودکارمن

 در نگاه نا معقول بولدوزرهای کنکاش گر

از ریخت رنج هایش فرو ریخته است

به سفره شان که پر برکت است از من

از رنجها ی اتفاقی من

.........................................................

لعنت به وقفه های همیشگی!

.........................................................

همیشه بهانه ها به سادگی جور میشوند

به سادگی تمام شدن خودکار

سادگی های اتفاقی همیشه کشنده اند!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 14:42  توسط آرزو  | 

یک مگس به هوا پرید

یک مگس دیگر هم!

یک مگس روی زمین له شد

یک مگس دیگر هم!

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 17:28  توسط آرزو  | 

نفسهایش را می کشم

وقتی که فرو می رود

درانتهای نمناک پیک و پیراهن

شاید اینبار لبخند احمقانه ای زده ام!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:50  توسط آرزو  |