جهان را وارونه !

همکاری حروف سربی اندیشه ی حقیر را نجات نخواهد داد
جهان را وارونه !

گاهی آدمها به طور ناغافلی دچار حملات مسخره ی آنی می شن٬فرض کنید در تمام روز به خودتون فشار میارید که هیچ به روی خودتون هیچ نیارید٬سعی می کنید از هرچی گهه فاصله بگیرید و وارد هیچ گه دانی ای نشید یا اینکه پس از ریدمال شدنتون گوشه ای بشینید هوای تمیزی به اینور و آنورتون بدید و منتظر بمونید که اتفاقا نظری ماورای جادویی بهتون افکنانده بشه .اینجوریه که کل روزو هی درحال جفتک زدنو جاخالی دادن هستید.اما نهایت امر اینه که از هر کرانه تیری که نشونت می گیره یا اتفاقی سر راهشی بالخره بایستی یکیش بهت بخوره و این احتمالا از اون قضایای بایستنی و صد در صد انسانیه که البته شکرنمک زندگی هم میتونه باشه.درهر حال شما با این نشانه روی آنی و ناغافل از درون پوستتون به اطراف فوران می کنید وغرشهایی جیغ نمایانه والبته عجیب و غریب هم شمارو کمک می رسونه٬خب شما تخلیه شدید و می تونید خودتونو برای روز بعد اماده کنید.
پ.ن:در گه دانی ام.
پ.ن: گه مالی ام.

درسته که کلت داغونه٬ درسته که اوضات روبراه نیست٬ درسته که نمی دونی از کجات داری نفس می کشی ٬درسته که کمی فکر می کنی ٬درسته که عمرتو تو چاردیواری کلاسا ی تخمی جا میزاری٬ درسته که مجبوری مراعات همه ی پاپتیا رو بکنی ٬درسته که هیچی اونجوری نمیشه که تو تخیلش می کردی ٬درسته که دچار نظارت مضاعفی ٬درسته که تو جلدت داری زنگ میزنی٬
اما گزیری نیست از اینکه بهت هی گل گاو زبون بدنو هی امید داشته باشی و هی راه های بی جواب گذشته رو تکرار کنی
پ.ن:کنکوری هستیم انگار!
وتمام حقه های زیستن را با خود مرور می کرد
تنها چرخه ای بی هدف
که خودش را در خود دور می زد
و آفرینش را در سراشیبی اندام دست نیافتنی اش به دار می آویخت!

پا نوشـــــــــــــــــــــــــــــت:
* یه چیزیم جایی افتاده،به همه ی مسیرها مشکوکم.
*اجزای ولو شدمو می کشم تو خودم یه چیزی میشم ناهماهنگ و بی قواره!
لطفا دقایقی سکوت!

وقتی که گفتن "وقتی"ها هم الزام آور ه!
وقتی که زدن حرفهای تکراری الزام آور ه!
وقتی تظاهر به نفهمیدن الزام آور ه!
وقتی مجرم بودن الزام آور ه!
وقتی تمکین و سکوت الزام آور ه!
مفاهیمتو میتونی توی مستراح بکار بگیری!

سپیده دمم را خطوط طلایی میزان می کنند.

شکافتم
این وارفتگی جریان افقم را می پژمرد!
رضایتی نیست
ملالت است
از دستهایی که غرور را به میان آواهای برنیامده ام می چپاند
که نخوانم
نخوانم
نخوانم...
خودکارمن
در نگاه نا معقول بولدوزرهای کنکاش گر
از ریخت رنج هایش فرو ریخته است
به سفره شان که پر برکت است از من
از رنجها ی اتفاقی من
.........................................................
لعنت به وقفه های همیشگی!
.........................................................
همیشه بهانه ها به سادگی جور میشوند
به سادگی تمام شدن خودکار
سادگی های اتفاقی همیشه کشنده اند!

وقتی که فرو می رود
درانتهای نمناک پیک و پیراهن
شاید اینبار لبخند احمقانه ای زده ام!
