وقتی نه میتونی فرزند طبیعت باشی ونه تمدن.........
صفا و ساده دلی هم تعریف میشه واسه ساده لوحی و حماقت.......
یه مشت آدم مارمولک و آب زیرکاه وبه شدت خبیث و البته عقده ای وصد البته هیچی نفهم........
دست تو دماغت کنی واسه یه عمر که هیچ چند نسلی میشی آیینه ی عبرت مردم........
با رنگ چایی و رنگ و لعاب مارک دار هم میشی..........
اگه نخوای خر شی لزوما باید بری توی ترشی............
آسه میای اسه میری که گرگه شاخت نزنه وگرنه خودشون شاخ شاخیت میکنن............
دائما یا دنبال کلاهن یا اصولا برمی دارن............
دو راه بیشتر نداری یا ثروت یا علم برای ثروت............
عابدینین که کار شیطان میکنن و البته تدریسو هم ادامه می دن.......
صحبت منطقی و صمیمانه رو هم پایه ن همراه با حفظ نظام دیکتاتوری سابق واعمال خشون اعم از داد و بیداد وفحش و کتک کاری..........
در موارد اضطراری اقدام به قشون کشی به صورت گله ای و طایفه ای هم میکنن.............
میزگردهای جدیشون اغلب دور سفره به صورت مستطیلی شکل برگزار میشه و دراون تصمیمات جدی تری گرفته میشه برای حل مشکل زناشویی نوه ی پسر خاله و تشنج هر چه بیشتر قضیه............
پ.ن: عنوان شهرستانی شامل عده ی کثیری از تهرانی ها هم میشه و همه ی ممالک از این قبیل
پ.ن:اگر چه خودم اساسا شهرستانی م در عین حال حامل ویروس کریه غرب زدگی هم هستم که نه تنها من تاریک فکر بلکه جامعه ی شبه روشنفکر رو هم بکلی مبتلا کرده.
-خانوم کارتت...دانشجوی اینجایی؟
-سه ساله دارم از اینجا رد میشم ندیدی؟
-(لبخند زشتی میزنه)خب شمام سر و و ضعتون درست نیست.....
-(اخمی می کنم)درست صحبت کن...
-(نیششو میبنده)خب سر و وضعت درست نیست دیگه٬مثل بقیه مقنعه بپوش تا معلوم شه دانشجویی ...یه دفعه شالتو هم در آر راحت شی...
-(نمی خوام دهن به دهن شم٬ رامو کج می کنم)بی شعور...
( سر و وضعم ساده ستو فقط یه شال مشکی بدون طرح دارم٬ احساس می کنم بهم توهین شده و اینکه معنی آکادمیک بودنو نمی فهمم..........)
روز غریبی بود روی تخته سنگا کنارت نشستم مثل تو سیگاری کنار لبام گذاشتم توی سکوت به خروش دریا نگاه کردم تا باز هم بتونم مثل تو نگاه کنم.
*دیروز با شرمین رفتم سر کلاس فلسفه ی علم زیبا کلام.ازم پرسید اولین باره که سر کلاسش میام ؟گفتم یه بار دیگه هم اتفاقی اومدم! چون با یه سری از اصطلاحات آشنا نبودم واسم سخت بود اما با این حال خیلی خوب می فهمیدم .از فراز آخر در مورد گزاره های مبنایی و ستونهای فرو رفته در باتلاق به شدت لذت بردم٬ستونهایی که روی هیچ سطح محکمی قرار ندارند.
*امروز ساعت ۳تالار کمال برنامه است.بعد ازممنوع الورود شدن بابک احمدی به دانشگاه و اجازه ی ورود ندادن به خشایار دیهیم ٬امروز نوبت سخنرانی مراد فرهاد پور راجع به قرارداد اجتماعیه... من هم بی خیال درس و نمره می رم ببینم محتوای قضیه از چه قراره...
*بالاخره امروز حوصله به خرج دادم و همه ی دکمه هارو امتحان کردم تا اینکه جای ویرگول خانو زیر ۲ پیدا کردم.پس زنده باد٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
*شرمین تعریف می کنه روز اولی که اومده بوددانشگاه از سرویس که پیاده شد راه درب قدسو گرفت ویه راست رسید به در ۱۶آذر....از اونجا که هیبت دانشگاه گرفته بودتش از نگهبان در پرسید:ببخشید دانشگاه تهران از کدوم طرفه؟
تو فکر کنکور ارشد سال بعدم.می خوام تلاشموبکنم واسه موندن و ادامه دادن........