تبليغاتX
دل پیچه - من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم.......
می خوام باهات ٬حرف بزنم می خوام بگم نگرانم ٬می خوام بگم پس اون همه حرفایی که در مورد  هزاران زن مثل ما میزدی چی شد ٬می خوام بگم چه زود همه شدی ٬دیروز تو چشات هیچی ندیدم از اون چیزایی که همیشه می دیدمو بهش افتخار می کردم. نمی خوام تو روز مرگی ها گمت کنم... نمی خوام حتی توی دیروزها گمت کنم... نمی خوام توی حرفای همه ی کسایی که ادعای عاشقیتو کردنو همه ی ابهتو بزرگیتو توی کلمه هایی محقرانه ریختنو پاکی و لطافت وجودتو به هرزگیهای باد دادن گمت کنم...تو همونی که اگه یه روزی کسی تورو درک کنه تمام زن رو درک کرده اما من ...هنوز به تو اعتماد دارم من هنوز به گستاخی تو ایمان دارم .

روز غریبی بود روی تخته سنگا کنارت نشستم مثل تو سیگاری کنار لبام گذاشتم توی سکوت به خروش دریا نگاه کردم تا باز هم بتونم مثل تو نگاه کنم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:18 توسط آرزو