وقتی نه میتونی فرزند طبیعت باشی ونه تمدن.........
صفا و ساده دلی هم تعریف میشه واسه ساده لوحی و حماقت.......
یه مشت آدم مارمولک و آب زیرکاه وبه شدت خبیث و البته عقده ای وصد البته هیچی نفهم........
دست تو دماغت کنی واسه یه عمر که هیچ چند نسلی میشی آیینه ی عبرت مردم........
با رنگ چایی و رنگ و لعاب مارک دار هم میشی..........
اگه نخوای خر شی لزوما باید بری توی ترشی............
آسه میای اسه میری که گرگه شاخت نزنه وگرنه خودشون شاخ شاخیت میکنن............
دائما یا دنبال کلاهن یا اصولا برمی دارن............
دو راه بیشتر نداری یا ثروت یا علم برای ثروت............
عابدینین که کار شیطان میکنن و البته تدریسو هم ادامه می دن.......
صحبت منطقی و صمیمانه رو هم پایه ن همراه با حفظ نظام دیکتاتوری سابق واعمال خشون اعم از داد و بیداد وفحش و کتک کاری..........
در موارد اضطراری اقدام به قشون کشی به صورت گله ای و طایفه ای هم میکنن.............
میزگردهای جدیشون اغلب دور سفره به صورت مستطیلی شکل برگزار میشه و دراون تصمیمات جدی تری گرفته میشه برای حل مشکل زناشویی نوه ی پسر خاله و تشنج هر چه بیشتر قضیه............
پ.ن: عنوان شهرستانی شامل عده ی کثیری از تهرانی ها هم میشه و همه ی ممالک از این قبیل
پ.ن:اگر چه خودم اساسا شهرستانی م در عین حال حامل ویروس کریه غرب زدگی هم هستم که نه تنها من تاریک فکر بلکه جامعه ی شبه روشنفکر رو هم بکلی مبتلا کرده.